تبليغاتX
کوئست در ایران
سوالات رايج English ايميل صفحه‌ي نخست

بررسی علمی نتورک مارکتینگ و بازاریابی چند سطحی مخصوصا گلدکوئست

چندي پيش كتاب «بازاريابي شبكه‌اي - حقه اقتصادي يا فعاليت اقتصادي» نوشته‌ي آقاي محمود يزداني را خواندم و انصافا كه تحليل و نقد منصفانه‌تري از بازاريابي شبكه‌اي نسبت به ديگر مخالفين و موافقيني كه تا كنون ديده‌ام ارائه كرده است .
نويسنده، اغلب بحث‌هايي را كه تاكنون ميان موافقين و مخالفين صورت گرفته را جدل مي‌داند تا تحليل علمي! و معتقد است كه مخالفين و موافقين پيش از هر مباحثه‌اي، بايد به توافقي معياري برسند و طبق آن گفتگو كنند. بنابراين استناد نويسنده به اصل عدالت است كه مورد قبول اكثر مردم (چه دين‌دار و چه بي‌دين) نيز مي‌باشد .

در كتاب مذكور كل كار بازاريابي شبكه‌اي در 3 مرحله بررسي شده است :
1- فروش كالا (يا خدمات)
2- بازاريابي كالا (يا خدمات)
3- پرداخت حق‌الزحمه

مرحله‌ي اول يا فروش كالا، بحث خيلي ساده‌اي دارد. يعني عادلانه اين است كه قيمت كالا متناسب با ارزش آن باشد. مثلا اگر شما جنسي را با رضايت تمام و با قيمت 500 تومان بخريد؛ اما وقتي به بازار مي‌رويد؛ متوجه مي‌شويد كه قيمتش 200 تومان بيشتر نيست. در اينجا فروشنده به شما ظلم كرده است. نكته‌اي كه نويسنده خاطر نشان نكرده، اين است كه اگر مشتري با علم به اينكه آن جنس گران است؛ اما به دلايل ديگري خريد كند؛ آيا باز هم فروشنده به او ظلم كرده است؟! به نظر من در اين صورت نيز معامله ناعادلانه بوده و بي‌اشكال نيست. زيرا پولي كه به گردش مي‌افتد؛ هيچ توجيه اقتصاديي ندارد. يعني در مثال فوق، مبلغ 300 تومان از چرخه‌ي اقتصادي خارج شده است و اگر تعداد زیادی از تجار كشور مشابه چنين مبالغ مازادي را از مشتري دريافت كنند؛ در حقيقت قسمت زيادي از پول جامعه راكت مانده است بدون اينكه در خدمت فعاليت‌هاي اقتصاد قرار بگيرد. اين ايراد به نتورك‌هايي اجناسشان، قيمت‌هايي نامتناسب با ارزش واقعي كالاها دارند نيز وارد است .

در مرحله‌ي دوم يا بازاريابي كالا، آمده است كه بازارياب، مشتري جديدي را پيدا مي‌كند و از شركت كميسيوني مشروط مي‌گيرد. مثلا شركت پس از پيدا كردن هر دو 2 مشتري، به بازارياب پورسانت دهد در غير اين صورت از پورسانت خبري نيست. نويسنده اين را عادلانه نمي‌داند و معتقد است كه بازارياب حق دارد كه بابت هر فروشي كه براي شركت انجام مي‌دهد؛ مزدش را تمام و كمال بگيرد. اين استدلال به نظر كاملا منطقي است، فرضا من يك مشتري به شركت معرفي كنم و پس از آن به هر دليل نخواهم يا نتوانم ادامه‌ي فعاليت بدهم. تكليف زحمتي كه بابت پيدا كردن يك مشتري كشيدم؛ چه مي‌شود؟ در حالي كه شركت فروشش را انجام داده است. اين موضوع فقط مربوط به نتورك نيست. مثلا شما حق نداريد كه با يك نقاش چنين قراردادي امضا كنيد كه بابت رنگ آميزي پنج منزل، ۵۰۰ هزار تومان ‌داده مي‌شود اما كمتر از پنج منزل هيچ چيزي به نقاش تعلق نمي‌گيرد. نقاش نيز اگر رنگ آميزي يك تا چهار منزل را تمام كرد و براي منزل پنجم به هر دليلي نتوانست ادامه‌ي همكاري بدهد؛ حق دارد كه از كارفرما مطالبه حق‌الزحمه كند .

اما در مرحله‌ي سوم، نويسنده، اشكال ديگري را به شركت‌هاي نتورك وارد مي‌داند؛ به اين دليل كه  بازارياب‌هاي مستقيم پس از فروش هر محصول، تنها يك تا دو درصد از ارزش كالا را به عنوان پورسانت دريافت مي‌كنند؛ در حالي كه حقشان 10 تا 20 درصد است و شركت مذكور عمده‌ي پورسانت را به بالاسري‌هايي كه زحمت كمتري براي فروش محصول مي‌كشند پرداخت مي‌كند.
البته بنده اين اشكال را منطقي نمي‌دانم و نمي‌دانم كه ايشان طبق چه معياري به نتيجه‌ي يك تا دو درصد رسيدند اما مثلا گلدكوئست تا جايي كه من اطلاع دارم؛ بيش از 8 درصد بابت هر فروش به بازارياب مستقيم مي‌دهد. يعني اگر شما دو محصول سه امتيازي (هر كدام 1500 دلاري) را به دو نفر بفروشيد؛ از كمپاني 250 دلار پورسانت مي‌گيريد .
موضوع ديگري كه مطرح كردند اين بود كه چرا شخصي كه 10 رده بالاتر از شماست؛ در حالي كه نه او را ديده‌ايد نه حتي اسمش را شنيده‌ايد؛ بابت هر فروشي كه شما انجام بدهيد؛ 50 برابر بيشتر از شما پورسانت بگيرد ؟
اگرچه همان ۵۰ برابر نيز جاي بحث دارد و نمي‌دانم كه طبق چه حسابي، چنين عددي به دست آمده است اما چون قرار است كه منصفانه قضاوت كنيم پس مي‌توان پاسخ داد كه :
1- افراد با كمك تيمي از دوستان بالاسري‌شان، بهتر مي‌توانند محصولات را بفروشند؛ بنابراين عمليات فروش يك محصول را معمولا خود فروشنده به طور كامل انجام نداده است و منطقاً تمام پورسانت متعلق به او نيست .
2- افرادي كه مثلا 10 رده بالاسري هستند؛ شايد هم به دلايلي كمتر ديده شوند اما بي‌كار ننشسته‌اند و در رده‌ي خودشان مسئوليت‌ها و كارهايي دارند كه اگر سنگين‌تر از «Customer Base»ها نباشد؛ سبك‌تر هم نيست البته لذت‌بخش‌تر و شيرين‌تر است .
3- كسي كه 10 رده بالاتر است؛ در يك مجموعه‌ي نسبتا متعادل احتمالا فلش اوت مي‌زند و زير مجموعه‌ها هر چقدر هم كه زياد شوند؛ او درآمدش از سقف معيني بيشتر نمي‌شود و لذا لزوما بابت هر فروشي كه ته مجموعه انجام دهد؛ پورسانت نمي‌گيرد .

در بخش ششم كتاب، با اين عنوان: «مراجع تقليد در گروه مخالفان قرار دارند يا در طيف مخالفان» چند استفتاء از مراجع در مخالفت با نتورك ماركتينگ آمده است و به نظر من عادلانه‌تر اين بود كه از فتواي جناب آيت‌الله حاج صادق روحاني كه نظري موافق دارند نيز صحبت مي‌شد .

در مجموع من حدود دو سوم از آنچه كه آقاي يزداني در مورد ناعادلانه بودن نتورك‌ها مطرح كردند؛ را به نوعي قبول دارم؛ لذا معتقدم كه نتورك‌هاي حال حاضر، در مرحله‌ي اول و دوم، عادلانه نيستند مگر آنكه در سيستم‌هاي جديدي، راهكارهايي ارائه شود كه قيمت محصولات را رقابتي و عادلانه نمايند و شرط تعادل را به اين شكلي كه اكنون رايج است بردارند در آن صورت اگر آن نتورك‌هاي جديد؛ مشكلات و تبعات جديد ديگري نداشته باشند؛ سالم و قابل دفاع خواهند بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 17:37  توسط محمد علی محتشمی  | 

این موضوع به ظاهر با مقالات قبلی من قابل جمع نیست .
می‌گویند که اعتراف به اشتباه خیلی جسارت می‌خواهد! مخصوصا برای من که  آنهمه نوشتم و از نوشته‌هایم دفاع کردم. اما اصولا من به شخصه از کارهایی که کمی تا قسمتی دل و جگر می‌خواهد خوشم می‌آید ...

القصه !
مدتی فضای با ارزش اینترنت را اشغال کردم، وقت با ارزش‌تر خودم و دوستان را گرفتم و از کاری دفاع کردم که تصور می‌کردم بهترین کار دنیاست. يعني تنها کاری که پارتی بازی، عوام فریبی، تظاهر به کار کردن،شانس و دیگر آفات يك کار مفید در آن بي‌تاثير است. (اين هم نمونهاش) در عوض وقت، انرژي و صداقت ضامن موفقيت يك نتوركر مي‌باشد .

خيلي با خودم كلنجار رفتم كه چطور اينها را بنويسم؟! نمي‌خواستم بدون اينكه مطمئن باشم؛ گناه كسي را بشويم و نمي‌خواستم از روي حدس و گمان يك شركت بين المللي را (هر چند اندك) زير سوال ببرم. چندين بار اخيرا به كمپاني ايميل زدم و گفتم :

محصولات شما منحصر به فرد هستند لذا نگران آن هستم كه به صورت رقابتي قيمت‌گذاري نشده باشند. توجه داشته باشيد كه يك نتورك قابل قبول بايد محصولاتش به صورت رقابتي قيمت‌گذاري شده باشد و مورد تقاضاي درصد بالايي از مشتريان عادي باشد در غير اينصورت احتمال اين مي‌ورد كه پلن شما پيراميد باشد .

اما پاسخ‌هاي قانع‌كننده‌اي نگرفتم. اين موضوع شك من را بيشتر كرد. من خودم در مورد اينكه محصولات شركت گران نيستند مقاله نوشته بودم (اينجا و اينجا) و حتي از طريق ‌BONVO براي پدر خودم يك هفته هتل در يكي از كشورهاي خارجي رزرو كردم. به اين خيال كه چون نتورك ماركتينگ يعني حذف واسطه‌ها و پايين آمدن قيمت محصولات، پس بهترين جا را با نازل‌ترين قيمت ممكن براي پدرم رزرو كردم (كلي هم قيافه گرفتم) تا وقتي كه پدرم برگشت و گفت كه حتي هزينه‌ي آن هتل براي مشترياني كه خارج از سيستم نتورك، جا رزرو مي‌كنند ۳۰ تا ۴۰ درصد ارزان‌تر از هزينه‌ي تمام شده است .

نامه‌اي ديگر براي كمپاني فرستادم :

ما متوجه شديم كه شما هتل مذكور را ۴۰ درصد گرانتر براي ما رزرو كرده‌ايد. اين موضوع باعث شد كه آبروي من برود و من واقعا براي شما متاسف هستم .

و پاسخ كمپاني :

ما بررسي كرديم و متوجه شديم كه قيمت بورد آن هتل نسبت به قيمت رزرواسيون آنلاين هميشه ۳۰ الي ۴۰ درصد گرانتر است .

و مجددا نوشتم :

پس چرا هزينه بليت هواپيما نيز تقريبا ۴۰ درصد گرانتر از آژانس‌هاي هواپيمايي شد ؟

كه پاسخ جالب كمپاني قابل توجه است :

توجه داشته باشيد كه شما از اين طريق مي‌توانيد يك بيزنس داشته باشيد و قسمتي از اين اضافه پرداخت به خود شما باز مي‌گردد .

من نوشتم :

يعني اگر مثلا يك بليت ۱۰۰۰ دلاري را به خاطر موضوع بيزنس، ۱۴۰۰ دلار بفروشيد؛ مانند اين است كه هيچ محصولي نفروشيد و يك برگ كاغذ را به قيمت ۴۰۰ دلار بفروشيد. آيا اين پيراميد نيست ؟

و پاسخ كمپاني :

خير، ما پيراميد نيستيم. ما يك شركت بين المللي و معتبر هستيم !

و اين براي مني كه اين‌همه مقاله در دفاع از سيستم نتورك ماركتينگ و اختصاصا شركت كوئست اينترنشنال نوشتم؛ از فحش بدتر بود !

اخيرا نيز متوجه شدم كه تعدادي از سران شركت كوئست اينترنشنال مانند آقايان ويجي، كرت و خانم دونا تحت تعقيب پليس اينترپل هستند (اينجا)

دوستان عزيز! من هنوز سر حرفم هستم. نتورك ماركتينگ يا MLM سيستمي است ذاتا سالم و قابل دفاع. بحث ورود به نتورك ديگري هم نيست. چون من به شخصه تا امروز شركتي را نديده‌ام كه به روش بازاريابي چند سطحي فعاليت كند و در عين حال پيراميد هم نباشد. و چون حداقل من با کلی تحقيق در اين زمينه هنوز هم مصداقي از يك شركت نتورك سالم نديده‌ام، بنابراين به اين نتيجه رسيده‌ام كه در حال حاضر، نتورك سالم تنها روي كاغذ است مگر خلاف آن به من ثابت شود 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 18:11  توسط محمد علی محتشمی  | 

امروز ايميلي از شرکت دريافت کردم که نوشته بود؛ آقای جو فابرگاس، همانطور که مي‌دانيد چهار سال است که برای کمپانی کار نمی‌کند و هيچگونه همکاريي با کمپانی ندارد .

در ايميل به صراحت آمده است :

 

تمام جلساتي که او احتمالا در مورد کمپاني برگزار نمايند از نظر ما مردود و باطل است .

 

دوستان توجه داشته باشند اگر چه اين اطلاعيه چيزی از ارزش‌هاي سی‌دی‌های آموزشی ايشان (که چند سال پيش با همکاری وی‌تيم تهيه شده) کم نمي‌کند، اما جلسات فعليي که احتمالا ايشان در رابطه با کمپاني تشکيل مي‌دهند؛ مورد تاييد وي‌تيم و کمپاني نيست و شرکت کوئست اينترنشنال از شما مي‌خواهد که در آن شرکت نکنيد .

دوستان لطف کنند و استثنائا اين اطلاعيه را وبلاگ‌هايشان کپي کنند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کمي حاشيه! :

ممکن است که عده‌ای از دوستان، خرده بگيرند که :

محمد!
اين چه کاری‌ست که مي‌کني ؟
الان وقت اتحاد است !
فلاني با تعادل n گفته که آن کنفرانس خيلي خوب است .
کمپاني بدش مي‌آيد که ما متحد باشيم !
اصلا به کمپانی چه مربوطه که در کار ما دخالت کند ؟!
و ...

اما دوستان! يادتان باشد که تمام ما (تمام اعضا) از تعادل بالا بگيريد تا پايين، از نفر اول کوئست جهان بشماريد تا کسی که همين دو دقيقه پيش عضو شده؛ همه و همه اگر خودشان را کوئستی مي‌دانند نبايد ساز مخالف با آن بزنند؛ همه بايد با اين ديدگاه کار کنند که منافع کمپانی در راستای منافع اعضاء است .
اگر نظر من بر کمپانی ارجح است پس چرا برايش کار کنم ؟
اگر معتقدم که منافع کمپانی در گرو تفرقه‌افکني و نهايتا ضرر اعضاست؛ چرا آن را به دوستان ديگرم پيشنهاد بدهم ؟
اگر خودم را وفادار به کمپانی مي‌دانم چرا با آن مخالفت کنم ؟

بنده معتقدم که طبق خواسته‌ی شرکت کوئست اينترنشنال، بايد کنفرانس مذکور را فراموش کنيم.
بنده چون نظر شرکت برايم محترم است؛ از سوی عده‌ای به تفرقه‌افکنی متهم شده‌ام. روی سخنم به ايشان است: دوست عزيز! ما که کارمان را طبق روالش انجام مي‌دهيم؛ اين شماييد که با خطی مشی QI مخالفت مي‌کنيد پس تفرقه‌افکنی از شماست !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:35  توسط محمد علی محتشمی  | 

مخالفی مدعيست که :

فعاليت در گلدکوئست نه تنها کلاه‌برداري است بلکه من به تجربه مشابه اثرات منفي قرص‌هاي روان‌گردان را در گلدکوئستي‌ها ديده‌ام؛ تخريب قدرت تفکر و تشخيص و زندگي در روياهاي غيرواقعي از مضرات مشترک اين دو پديده هستند. به نظر شما حال و روز کسي که فکر مي‌کند با مطالعه و بررسي چند کتاب و سي‌دي و بي‌هيچ تخصصي غير از پررويي مي‌تواند از راه مشروع به درآمد هفته‌اي ۵۰۰۰ دلار برسد شبيه کسي نيست که مي‌خواهد با تکان دادن دست‌هايش پرواز کند ؟

و ما می‌خواهیم که صحت این ادعا را بررسی نماییم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 23:57  توسط محمد علی محتشمی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 15:12  توسط محمد علی محتشمی